خدایا به امید تو    نه به امید خلق تو

 

به عزت ، عظمت ، بزرگی و بالا نشینی ام بر عرش ، سوگند که هر کس به غیر از من

ا مید بنندد آرزویش را نا کام می سازم ، لباس مذلت و خواری ِ نزد مردم را بر او    پوشانده  ،او را از درگاهم دور میسازم .

آیا در سختی ها به غیر من ا مید بسته است ، حال آنکه سختی ها در دست قدرت من قرار دارد ؟

آیا به غیر از من دلبسته است و بر درِ دیگران می کوبد و بدانها می اندیشد ؛ در حالی که کلید در های بسته در اختیار من است و درِ من برای  کسی که مرا فرا بخواند گشوده است ؟ کیست که در نا همواری ها به من ا مید بست و نا ا میدش کردم ؟ کیست که در ا مور مهم به من ا مید داشت و ناکا مش ساختم ؟ آرزوهای بندگانم را در نزد خویش نگاه دا شته ام ؛ ولی آنان گویا از نگهبانی من خشنود نیستند . آسمان هایم را پر کرده ام از کسانی که از تسبیح و تنزیه من خسته نمی شوند و به آنها فرمان داده ام تا درها را میان من و بندگانم نبندند ؛ولی بندگانم به گفته هایم اطمینان ندارند . آیا کسی که به او دشواری رسیده است ، نمی داند که هیچ کس جز من _ یا با اجازه من _ نمی تواند آن دشواری را بر طرف سازد ؟  چه شده است که او را غافل از خود می بینم ؟

از روی سخاوت آنچه را که از من نخواسته بود به او دادم ؛سپس آن را از او گرفتم ؛ولی برگرداندن آن را از من نمی خواهد و از دیگران در خواست می کند . آیا می شود مورد در خواست قرار گیرم ، ولی به درخواست کننده پاسخ ندهم ؟آیا من بخل می ورزم که بنده ام مرا بخیل می شمارد ؟آیا جود و کرم از من نیست ؟ آیا عفو و رحمت در دستان من نیست ؟  آیا من مرکز آرزوها نیستم ؟ چه کسی جز من می تواند آرزو ها را نا کام کند ؟ آیا آرزو مندان از این که به کسی جز من امید ببندند ، نمی ترسند ؟ اگر اهل آسمانها و زمین همگی آرزو کنند ، و من به هر کدام آنها به اندازه آرزوی همه ببخشم ، از دارایی من ذره ای کم نخواهد شد . چگونه به مملکتی که من سر پرست آن هستم ، کاستی و نقص می تواند راه پیدا کند ؟ چه بیچاره اند کسانی که از رحمت من نا امید هستند و چه بیچاره اند کسانی که فرمان مرا به جا نمی آورند و از من بر حذر نیستند !

                           * خدایا به امید تو    نه به امید خلق تو *  

 

 

                     

       

حجاب مصونيت است نه محدوديت

 

 

به نام خدا

اِنَّ المِرأه رِيحانَه

همانا زن گل است

هيچ باغبانيرا سرزنش نمي كنند كه چرا دور باغ خود را حصار و پرچين

كشيده است . چون باغ بي ديوار از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولي براي باغبان نمي ماند . هيچ كس هم با نام آزادي ديوار خانه خود را بر نمي دارد و شبها در حياطش را باز نمي گذارد چون خطر رخنه دزد جدي  است . هیچ صاحب گنج و گوهری هم جواهرات خود را بدون حفاظ در معرض دید رهگذران نمیگذارد تا بدرخشد ،جلوه کند و چشم دل برباید .

هرچه که نفیس تر باشد بیم ربودن وغارت بیشتر است و مواظبت لازمتر .

اگر در مقابل پنجره خانه ات توری نزنی از نیش پشه ها و مزاحمت مگس ها درامان نخواهی بود .وقتی راه ورود پشه ها را می بندی خودرا ( مصون) ساخته ای نه ( محدود ) و زندانی .

زن به خاطر ارزش و کرامتی که دارد باید محفوظ بماند و خود را حراج نکند و در بازار سوداگران شهوت خود را به بهانه چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد . سادگی و خامی است که کسی خود را در معرض دید و تماشای نگاههای مسموم و چشمهای ناپاک قرار دهد و به دلبری و جلوه گری بپردازد و خیال کند بیمار دلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمی اندازد .

خراب کردن همه دیوارها و برداشتن همه پرده ها و باز گذاشتن همه پنجره ها  ، نشانه تیره اندیشی ا ست نه روشنفکری ! علامت جاهلیت است نه تمدن !

می گویی نه ؟ به طومار کسانی نگاه کن که پس از رسوایی و بی آبرویی با دو دست پشیمانی بر سر غفلت خویش می زنند و بر جهالت خود لعنت می فرستند .

از اول باید مواظب بود این کاسه چینی نشکند و این جام بلورین ترک بر ندارد . از اول نباید به پای بیگانه ، اجازه ورود به مزرعه نجابت داد که بوته های نورس عصمت را لگد مال کند .

ولی... گریه بی حاصل است و بی ثمر وقتی که شاخه شکست وگل چیده شد!                   

                                    " برگرفته از جایی"